رضا قليخان هدايت
1095
مجمع الفصحاء ( فارسي )
رباعيات اول به هزار لطف بنواخت مرا * آخر به هزار غصه بگداخت مرا چون مهرهء مهر خويش مىباخت مرا * چون من همه او شدم برانداخت مرا * * * عشقت به دلم درآمد و شاد برفت * بازآمد و رخت ناز بنهاد برفت گفتم به تكلّف دوسه روزى بنشين * بنشست و كنون رفتنش از ياد برفت * * * خون در دل عاشقان چو جيحون گردد * عاشق چو كفى بر سر آن خون گردد جسم تو چو آسياى و آبش عشق است * چون آب نباشد آسيا چون گردد * * * جز من اگرت عاشق شيداست بگو * ور ميل دلت به جانب ماست بگو ور هيچ مرا در دل تو جا است بگو * گر هست بگو نيست بگو راست بگو * * * كى باشد و كى باشد و كى باشد و كى * مى باشد و مى باشد و مى باشد و مى من باشم و من باشم و من باشم و من * وى باشد و وى باشد و وى باشد و وى 267 شرف اصفهانى از اهل شفروه است از قراى اصفهان كه اكنون پژوهاش گويند از اقرباى جمال الدّين عبد الرزاق و رفيع الدّين لنبانى مداح سلطان طغرل ارسلان بوده و اتابك شيرگير به خطاب ملكالشعراييش مخاطب نموده گويند هشت هزار بيت ديوان دارد آنچه از اشعارش به نظر رسيده انتخاب مىشود ازو است : حمد و ثنا خالق زمين و زمان را * صانع بىآلتى همين و همان را